سه شنبه ۲۰ خرداد ۹۳ ۱۳:۲۹ ۷۵۲ بازديد
اي غم من مونس من شبها درازه
سوزم از اين غم چه كنم كه چاره سازه
گريه تو خنده تو پر از نيازه
اين دل غم ديده من در سوز و سازه
سرد وخموش دل من
نامهربون دل تو
تا كي بايد تنها باشه
اين دل ديوونه من
مثل يه رسواي كه دل آتش زده جان وتنم
من خونه اي سرد و خموشم
من مستم و من باده نوشم
بار غمت بر دل نشسته پيوند ياري ها گسسته
امشب چه گويم با دلم ديگر نميايي برم
امشب چه گويم با دلم ديگر نميايي برم