سه شنبه ۲۰ خرداد ۹۳ ۱۳:۲۸ ۹۶۵ بازديد
باز هم
آمدي تو بر سر راهم
آي عشق
مي كني دوباره گمراهم
دردا
من جواني را به سر كردم
تنها
از ديار خود سفر كردم
ديريست
قلب من از عاشقي سير است
خسته از صداي زنجير است
خسته از صداي زنجير
است
دريا " اولين عشق " مرا بردي
دنيا دم به دم مرا تو آزردي
دريا
سرنوشتم را به ياد آور
دنيا سرگذشتم را نكن باور
من غريبي قصه پردازم
چون غريقي غرقه در رازم
گم شدم در غربت دريا
بي نشان و بي هم آوازم
مي روم شبها به ساحل ها
تا بيابم خلوت دل را
روي موج خسته ي دريا
مي نويسم اوج غم ها را