سه شنبه ۲۰ خرداد ۹۳ ۱۳:۲۸ ۹۴۲ بازديد
» شاعر : شهريار قنبري
» آهنگ ساز : فريد زولاند
» تنظيم : منوچهر چشم آذر
نون و پنير و هق هق سفره ي سرد عاشق
نون و پنير و فندق رخت عزا تو صندوق
نون بيات و حلوا سوخته حرير دريا
نون و پنيرو گردو قصه ي شهر جادو
نون و پنيرو بادوم يه قصه ي نا تموم
نون و پنيرو سبزي تو بيش از اين مي ارزي
پاي همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حريق سبز جنگلا به دست كبريت جنون
از كاشي هاي آبي مون سرزده فواره ي خون
نون و پنيرو بادوم يه قصه ي نا تموم
نون و پنيرو سبزي تو بيش از اين مي ارزي
قصه ي جادوگر بد كه از كتابا مي اومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن مي زد
كنار شهر آينه جنگل سبز شيشه بود
براي گيس گلابتون اون روز مث هميشه بود
پونه مي ريخت تو دامنش تا مادرش چادر كنه
مي رفت كه از بوي علف تمام شهر و پر كنه
غافل از اينكه راهش رو جادوگر دزديده بود
رو صورت خورشيد خانوم خط سياه كشيده بود
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد كه از كتابها مي اومد
چشماي گيس گلابتون چيزي به جز شب نمي ديد
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسيد
قصه هاي مادربزرگ، آيينه خود منه
طلسم جادوگر بايد، با دستاي تو بشكنه
با دستاي رفاقتت، تاريكي وحشت نداره
نوري كه حرفه آخره، به قصمون پاميزاده
حيفه كه شهر آيينه، سياه بشه حروم بشه
قصه تو، قصه من، اينجوري ناتموم بشه
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد كه از كتابها مي اومد
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
تا شعر گيس گلابتون يه شهر پر اميد باشه
آيينه هاي تو به تو، هركدومش خورشيد باشه
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
پيكوفايلپرشين گيگ
» آهنگ ساز : فريد زولاند
» تنظيم : منوچهر چشم آذر
نون و پنير و هق هق سفره ي سرد عاشق
نون و پنير و فندق رخت عزا تو صندوق
نون بيات و حلوا سوخته حرير دريا
نون و پنيرو گردو قصه ي شهر جادو
نون و پنيرو بادوم يه قصه ي نا تموم
نون و پنيرو سبزي تو بيش از اين مي ارزي
پاي همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حريق سبز جنگلا به دست كبريت جنون
از كاشي هاي آبي مون سرزده فواره ي خون
نون و پنيرو بادوم يه قصه ي نا تموم
نون و پنيرو سبزي تو بيش از اين مي ارزي
قصه ي جادوگر بد كه از كتابا مي اومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن مي زد
كنار شهر آينه جنگل سبز شيشه بود
براي گيس گلابتون اون روز مث هميشه بود
پونه مي ريخت تو دامنش تا مادرش چادر كنه
مي رفت كه از بوي علف تمام شهر و پر كنه
غافل از اينكه راهش رو جادوگر دزديده بود
رو صورت خورشيد خانوم خط سياه كشيده بود
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد كه از كتابها مي اومد
چشماي گيس گلابتون چيزي به جز شب نمي ديد
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسيد
قصه هاي مادربزرگ، آيينه خود منه
طلسم جادوگر بايد، با دستاي تو بشكنه
با دستاي رفاقتت، تاريكي وحشت نداره
نوري كه حرفه آخره، به قصمون پاميزاده
حيفه كه شهر آيينه، سياه بشه حروم بشه
قصه تو، قصه من، اينجوري ناتموم بشه
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد كه از كتابها مي اومد
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
تا شعر گيس گلابتون يه شهر پر اميد باشه
آيينه هاي تو به تو، هركدومش خورشيد باشه
آهاي آهاي يكي بياد يك شعر تازه تر بگه
براي گيس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
پيكوفايلپرشين گيگ